
دوباره انگار توی اون بهت گیر افتادمxa0 روزا میگذرن شب میشنxa0 ماهها،فصلا، عوض میشن و من.... کاش وقتی مادری تصمیم میگرفت انسانی رو وارد این دنیا کنهxa0 اول سعی میکرد دنیا رو از چشم فرزندش ببینهxa0 درک میکرد ک قرارهxa0 همسرش پدر این بچه باشه این جامعه، این کشور، جاییه که قراره زندگی کنه و...و...و... بعد اگه میدید قراره چیزی به شادیای دنیا اضافه شه با تولد اون نوزاد، اگه حد اقل کمترین پیش نیاز ممکن برای تولدش فراهم بود ( عشق بین پدر و مادر) بعد تصمیم میگرفت که وارد این دنیا کنه انسانی رو...xa0...
ادامه مطلب